محمدهادي كريمي در اولين اثر خود به گيشه توجه خاصي داشته است. غيرمنتظره شايد به اندازه عنوان خود در انتخاب سوژهاي كه به آن پرداخته، غيرمنتظره است و اتفاقا رمز فروش آن در گيشه نيز به همين موضوع برميگردد. يعني كارگردان نبض فروش فيلم را از روانشناسي مخاطبان جوان گرفته و رگ خواب آنها را پيدا كرده است.
«غيرمنتظره» روايت جواني به نام محمود است كه به دليل قابليتهاي زيباييشناختي مورد توجه صاحب يك موسسه تبليغاتي قرار ميگيرد تا با تبديل شدن به مانكن به روياهاي خود جامهعمل بپوشاند، اما اين حرفه به تدريج به هويت وي بدل ميشود و بر اخلاق و شخصيت گذشتهاش تاثير ميگذارد. نقطه عطف اين استحاله شدن به ضعفها و كمبودها و سرخوردگيهايي برميگردد كه محمود در گذشته بويژه در دوران نوجواني و هويتيابي با آن درگير بوده و به دليل نبود پاسخ منطقي از سوي ديگران و جامعه، وي به سركوب تمايلات و خواستههاي خويش دست زده و گويي اينك مانكن شدن به برونفكني و عقدهگشايي وي منجر شده و ضمير ناخودآگاه وي را به سطح نهادي و آگاه آورده است.
محمود حتي روي اسم خود نيز همين حساسيت را دارد و به بيژن و هويت ثانويه و تبليغاتياش دل خوش ميكند و با همسرش بر سر بيژن بودن به جاي محمود، اصرار ميورزد. او بيش از هر چيز نزد روانشناس، ضمير ناخودآگاهش را لو ميدهد و با زبان خويش پرده از رازش ميگشايد اين كه همواره به چهره و موهايش توجه داشته و هميشه جلوي آينه بوده و به همين دليل مورد سرزنش پدرش قرار ميگرفته است.
در واقع او در يك پارادوكس عاطفي رفتاري رنجآوري به سر ميبرد كه از تضادهاي جنسيتي وي بر ميآيد و ميان زيبايي و مردانگي وي كشمكش و فاصله ايجاد ميكند به قول افرا مربي يوگا وي از زيبايي خود شرم دارد و آن را پنهان ميسازد و اين حس با خصلتهاي مانكن بودن يعني غرور و بي اعتنايي در تضاد آشكاري قرار ميگيرد. محمود كه همواره به دليل مرد بودن منويات دروني و تصوير و انگارههاي ذهني خويش را از ديگران پنهان ميدانست اينك توجيه عقلاني براي بروز آنها مييابد و همين مساله نقطه آغاز درام قصه ميشود و كارگردان پيام اخلاقي خود را از دل همين وضعيت بيرون ميكشد. در واقع مانكن بودن در اينجا به صرف هويت تبليغاتي و حرفهاي آن بر نميگردد و اشاره نماديني است به مسخشدگي انسان كه تمام هويت و حريت خويش را در اين استحاله ميبازد و بر باد ميدهد.
در واقع كريمي ميخواهد پشت اين مانكنيسم بسياري ديگر از اسمزدگيهاي مدرن را به چالش بگيرد و مورد نقد قرار دهد و اتفاقا در تبيين اين موضوع دستكم به لحاظ
روان شناسي دچار ضعفهاي عمدهاي است يعني اين وضعيت روانشناسانه به لحاظ داستاني و قصهپردازي به درستي تبيين نميشود و از منطق علمي و سينمايي به دور است. مهمترين سويه اين ناكارآمدي در تعامل محمود با همسرش اتفاق ميافتد. دلايل و بسترهاي روانشناختي درگيريهاي محمود با شيوا بسيار خام و سادهانگارانه فرض شده و از منطق دروني و روايي نيز برخوردار نيست.
اين بيمنطقي در ارجاع نهايي محمود به شيوا قابل ذكر است. اين كه وي صرفا به دليل ترس شيوا از فقدان دوباره شوهرش تمام محبتها و مهربانيهاي وي را يكباره ناديده ميگيرد و زيرپا ميگذارد. اين رابطه به لحاظ سينمايي نيز دچار خلاءهاي پررنگي است.
مثلا هنگام تمرين يوگا محمود يا همان بيژن به افرا علت استرس و عدم تمركز خود را به خاطر نوبت دكتر همسرش به خاطر سقط جنين ميداند بدون اين كه از پيش درباره اين موضوع اطلاعاتي به مخاطب داده شود.
ضمن اينكه محمود با آن همه علاقهاي كه به شيوا داشته و نشانههاي متعددي از آن نيز در فيلم قرار دارد و حتي به خاطر او با سالك (شهاب حسيني) مدير تبليغاتياش درگير ميشود، اما بدون هيچ منطقي داستاني مخاطب با بيمهري و دل كندن وي با شيوا مواجه ميشود از سويي ديگر شيوا نيز در برابر اين قهر بيمنطق، تنها عشق و محبت ميورزد و همه چيزش را به پاي محمود ميگذارد گر چه در ظاهرش اين غرور است كه جلوهگري ميكند. اين نوع روايت از زن، بهانه خوبي براي فمنيستهاست تا به نقد از تصوير ذليلانهاي كه از جنس آنها در فيلم شده است، اعتراض كنند.
غير منتظره دو پيام اخلاقي را به موازات هم پيگيري ميكند يكي خيالبافي و رويايي بودن نسل جوان و به آنها گوشزد ميكند كه فريب ظاهر خود و ديگران را نخورند و زندگي خويش را به پاي اين تبليغات پرهياهو قرباني نكنند و ديگري تذكري به زوجهاي جوان تا قدر يكديگر را بدانند و از با هم زيستن لذت ببرند.
در رهگذر اين پيامرساني عريان نقدي نيز به دنياي رسانهاي و تبليغاتي مدرن ميشود كه چگونه روياهاي مجازي و دستنيافتني را جايگزين آرمانهاي حقيقي زندگي ميكند و چهره واقعي انسانها را پشت آرايش و نقاب گريم پنهان ميسازد، اما فروش خوب اين فيلم نشان ميدهد واقعيت جامعه چندان هم دور از مانكنيسم نيست.


جام جم